- اعتراض، فریاد بینظمی نیست؛ صدای نظمِ بههمریختهای است که سالها نادیده گرفته شده. هرگاه مردم به خیابان میآیند یا نارضایتی خود را آشکارا بیان میکنند، پیش از هر قضاوتی باید یک پرسش اساسی مطرح شود: چه چیزی شنیده نشده است؟
اعتراضات مردمی معمولاً از خلأ آغاز نمیشوند. ریشه آنها در فشارهای معیشتی، احساس بیعدالتی، تبعیض، نابرابری فرصتها و گاه بیپاسخماندن مطالبات ساده اما حیاتی نهفته است. مردمی که بارها خواستهاند از مسیرهای رسمی سخن بگویند اما صدایشان یا شنیده نشده، یا به تعویق افتاده، یا در پیچوخم بروکراسی گم شده است.
جامعهای پویاست که امکان اعتراض در آن وجود داشته باشد؛ اما جامعهای پایدار است که اعتراض را بفهمد، نه فقط تحمل کند. شنیدن صدای مردم به معنای تأیید همه مطالبات نیست، بلکه نشانه بلوغ حکمرانی و اعتماد به سرمایه اجتماعی است. نادیدهگرفتن اعتراض، آن را خاموش نمیکند؛ فقط آن را عمیقتر، خشمگینتر و پرهزینهتر میسازد.
تجربههای تاریخی، چه در داخل کشور و چه در جهان، نشان دادهاند که فاصله گرفتن مسئولان از متن جامعه، خطرناکترین شکاف ممکن است. وقتی مردم احساس میکنند دیده نمیشوند، امید جای خود را به بیاعتمادی میدهد و بیاعتمادی، پایههای همبستگی ملی را سست میکند.
مسئولان باید بدانند که اعتراض، دشمنی با نظام یا کشور نیست؛ اغلب نشانه دغدغهمندی است. مردمی که اعتراض میکنند، هنوز امید دارند که شنیده شوند. خطر واقعی، روزی است که مردم دیگر حتی اعتراض هم نکنند.
راهحل، امنیتیکردن صداها یا سادهسازی مطالبات نیست؛ راهحل، گفتوگو، شفافیت، پاسخگویی و اصلاح واقعی است. شنیدن صدای مردم، نه یک امتیاز، بلکه یک وظیفه حاکمیتی است؛ وظیفهای که اگر بهموقع انجام شود، میتواند بسیاری از بحرانها را پیش از تولد، مهار کند.
در نهایت باید پذیرفت:
کشوری که مردمش شنیده میشوند، نیازی به فریادهای بلند ندارد.





ثبت دیدگاه