شنبه, ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت ×
دلارِ بی‌مهار؛ فشار خزنده‌ای که فقرا را له می‌کند
  • 1404-09-25 ساعت: ۵:۱۴
  • اکبرحیدری فعال رسانه ایی: افزایش بی‌رویه نرخ دلار در اقتصاد ایران، دیگر صرفاً یک عدد نوسانی در تابلوی صرافی‌ها نیست؛ بلکه به عاملی فراگیر و روزمره تبدیل شده که زندگی میلیون‌ها نفر از اقشار کم‌درآمد را به شکلی مستقیم و بی‌رحمانه دستخوش فشار کرده است.
    ارسال توسط : نویسنده : اکبر حیدری منبع : اختصاصی
    پ
    پ

     

    افزایش بی‌رویه نرخ دلار در اقتصاد ایران، دیگر صرفاً یک عدد نوسانی در تابلوی صرافی‌ها نیست؛ بلکه به عاملی فراگیر و روزمره تبدیل شده که زندگی میلیون‌ها نفر از اقشار کم‌درآمد را به شکلی مستقیم و بی‌رحمانه دستخوش فشار کرده است.

    دلار، امروز نه یک ارز خارجی، بلکه شاخصی از اضطراب اجتماعی، ناامنی معیشتی و فروپاشی تدریجی قدرت خرید شده است.

    در ساختار اقتصادی ایران، حتی کالاهایی که ظاهراً تولید داخل‌اند، به شکل پنهان یا آشکار به نرخ ارز وابسته‌اند؛ از خوراک دام گرفته تا دارو، از لاستیک و قطعات یدکی تا بسته‌بندی مواد غذایی. بنابراین با هر جهش دلار، موجی از افزایش قیمت‌ها به راه می‌افتد که پیش از هر کس، سفره دهک‌های پایین را هدف می‌گیرد.

    اقشار کم‌درآمد، برخلاف گروه‌های پردرآمد، هیچ ابزار حفاظتی در برابر تورم ارزی ندارند. نه دارایی ارزی دارند، نه سرمایه‌ای برای تبدیل شدن، نه دسترسی به بازارهای مالی. درآمد آن‌ها ریالی است، ثابت یا با رشد حداقلی؛ اما هزینه‌های زندگی‌شان دلاری بالا می‌رود. این شکاف، همان نقطه‌ای است که فقر را تشدید و مزمن می‌کند.

    افزایش نرخ دلار، اثر خود را ابتدا در کالاهای اساسی نشان می‌دهد: نان، لبنیات، روغن، گوشت، دارو. حذف تدریجی این اقلام از سبد مصرف خانوارهای ضعیف، فقط یک آمار اقتصادی نیست؛ نشانه‌ای از تحلیل رفتن سلامت، کرامت و آینده اجتماعی جامعه است. وقتی خانواده‌ای ناچار می‌شود از تغذیه، درمان یا آموزش فرزندان خود بزند، پیامد آن تنها امروزی نیست؛ نسلی فرسوده‌تر برای فردا ساخته می‌شود.

    از منظر اجتماعی، رشد بی‌ثبات دلار به گسترش شکاف طبقاتی دامن می‌زند. کسانی که دارایی‌هایشان دلاری یا سرمایه‌محور است، نه‌تنها متضرر نمی‌شوند، بلکه گاه سود هم می‌برند؛ در حالی که حقوق‌بگیران و روزمزدها، روزبه‌روز فرسوده‌تر می‌شوند. این نابرابری، سرمایه اجتماعی را فرسایش داده و احساس بی‌عدالتی را در جامعه نهادینه می‌کند.

    آنچه وضعیت را خطرناک‌تر می‌کند، عادی‌سازی این بحران است. افزایش دلار به خبر روزمره بدل شده، بی‌آنکه سیاستی قاطع، شفاف و قابل دفاع برای مهار آن ارائه شود. نبود چشم‌انداز روشن، بیش از خود گرانی دلار، روان جامعه را می‌فرساید؛ چرا که مردم نمی‌دانند فردا چه خواهد شد و چگونه باید زندگی‌شان را تنظیم کنند.

    کنترل نرخ ارز، تنها یک سیاست اقتصادی نیست؛ تصمیمی اجتماعی و حتی اخلاقی است. مدیریت بازار ارز، حمایت هدفمند از دهک‌های پایین، مهار سوداگری و بازگرداندن اعتماد به سیاست‌گذاری، حداقل‌هایی است که بدون آن، فشار دلار همچنان بر ضعیف‌ترین شانه‌های جامعه سنگینی خواهد کرد.

    در نهایت، اگر دلار مهار نشود، این فقرا هستند که هزینه آن را می‌پردازند؛ نه در تابلوی معاملات، بلکه در کوچک شدن سفره‌ها، کوتاه شدن رؤیاها و فرسودگی امید.

     

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.