پس از حوادث دیماه و قطع سراسری اینترنت، حالا با وصل شدن دوباره شبکه، انتظار میرفت دستکم شرایط ارتباطی به حالت عادی بازگردد. اما واقعیت این است که هرچند اینترنت برقرار شده، شبکههای اجتماعی پرکاربردی مانند واتساپ، اینستاگرام، تلگرام و یوتیوب همچنان فیلتر هستند؛ پلتفرمهایی که سالهاست جزئی جداییناپذیر از زندگی روزمره، اقتصاد دیجیتال، آموزش و حتی ارتباطات خانوادگی مردم شدهاند.
سؤال اساسی اینجاست: آیا با فیلتر شدن این شبکهها، استفاده از آنها متوقف شده است؟ تجربه سالهای اخیر پاسخ روشنی به این پرسش میدهد. نهتنها استفاده متوقف نشده، بلکه شکل آن تغییر کرده است. میلیونها کاربر با استفاده از انواع فیلترشکنها همچنان در همان شبکهها فعالاند؛ از کسبوکارهای خرد و فروشگاههای خانگی گرفته تا دانشجویان، خبرنگاران و حتی نهادهای رسمی که بهطور غیرمستقیم از همین بسترها استفاده میکنند.
در عمل، فیلترینگ نه باعث «عدم استفاده»، بلکه باعث هزینهدار، ناامن و نابرابر شدن دسترسی شده است. کاربری که توان مالی یا دانش فنی بیشتری دارد، راحتتر به فیلترشکنهای پایدار دسترسی پیدا میکند، اما اقشار ضعیفتر یا کاربران عادی یا از دسترسی محروم میشوند یا ناچارند از ابزارهای ناامن استفاده کنند؛ ابزارهایی که خود تهدیدی برای حریم خصوصی و امنیت اطلاعات شهروندان هستند.
از سوی دیگر، نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که فیلترینگ گسترده، بازار پرسودی برای فروش فیلترشکنها ایجاد کرده است؛ بازاری غیرشفاف، بدون نظارت و با گردش مالی قابلتوجه. در چنین شرایطی این شائبه بهوجود میآید که فیلترینگ، آگاهانه یا ناآگاهانه، به جای حل مسئله، صرفاً آن را به یک تجارت زیرزمینی تبدیل کرده است؛ تجارتی که نه به نفع حاکمیت است، نه به سود مردم.
در نهایت، مسئله فقط «دسترسی به چند شبکه اجتماعی» نیست. موضوع، اعتماد عمومی، حکمرانی هوشمندانه و پذیرش واقعیتهای جامعه دیجیتال است. تجربه جهانی نشان داده که مدیریت فضای مجازی با انسداد و فیلتر گسترده ممکن نیست. گفتوگو، تنظیمگری شفاف، آموزش سواد رسانهای و پذیرش حق دسترسی شهروندان، راهحلهایی پایدارتر و کمهزینهتر از مسدودسازی هستند.
شاید وقت آن رسیده باشد که به این پرسش صادقانه پاسخ دهیم:
فیلترینگ دقیقاً قرار است چه مشکلی را حل کند، وقتی عملاً فقط مسیر دسترسی را پیچیدهتر و پرهزینهتر کرده است؟





ثبت دیدگاه