او در قامت یک دیپلمات کارکشته توانست با حضور در بغداد و بیروت و انعقاد توافقهای امنیتی، روایت ایران را از جنگ و مقاومت به جهان مخابره کند.
امضای تفاهمنامه امنیتی با عراق، تأکید بر استقلال لبنان در برابر فشارهای خارجی و دفاع آشکار از محور مقاومت از جمله دستاوردهای او بود.
رسانههای داخلی، از ایرنا تا فارس و تسنیم هم این تحرکات را «موفقیت دیپلماسی ایران» و «نشاندهنده موقعیت ممتاز لاریجانی در منطقه» معرفی کردند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا مردم نیز همین نگاه را در این زمان و مقاطع زمانی دیگر خواهند داشت؟
تجربه انتخابات در ایران نشان داده است که محبوبیتهای مقطعی یا موفقیتهای اجرایی لزوماً به رأی مردمی تبدیل نمیشوند.
مردم در بزنگاههای انتخاباتی، نه صرفاً به کارنامه بلکه به حس نزدیکی و همدلی رأی دادهاند. چه بسا چهرههایی که در یک مقطع محبوب و پرنفوذ بودند، اما در صندوق رأی با نگاه مخالف افکار عمومی مواجه شدند. نمونه روشن آن را در انتخابات دورههای گذشته دیدهایم: کاندیدایی که با تمام حمایتها شکست خورد و در مقابل کاندیدایی گمنام با شعار سادهزیستی پیروز شد. همین الگو نشان میدهد که مردم صف خود را از ستادها جدا میکنند و وقتی احساس کنند یک کاندیدا بیش از حد وامدار جریانهای سیاسی است، از او فاصله میگیرند.
لاریجانی در طول سالهای اخیر بارها کوشیده خود را بهعنوان چهرهای فراجناحی معرفی کند؛ سیاستمداری که میتواند میان اصولگرایان و اصلاحطلبان نقش حلقه وصل را ایفا کند. با این حال، منتقدان او را هم در اردوگاه راست و هم در اردوگاه چپ دیدهاند و همین امر سبب شده بخشی از جامعه نگاه او را بیش از حد سیاسی و وابسته به طیفهای قدرت قلمداد کنند.
واقعیت این است که در فضای انتخاباتی ایران، وابستگی آشکار به جریانها و حمایتهای ستادی نه تنها امتیاز نیست، بلکه تهدیدی برای محبوبیت است. مردم از تجربههای گذشته آموختهاند که این نوع حمایتها اغلب به معنای منافع درون گروهی و فاصله گرفتن از دغدغههای واقعی جامعه است. به اقای لاریجانی و هر عزیزی که این روزها بعنوان کاندیدای جدی ریاست جمهوری مطرح میشود بعنوان یک نیروی دغدغه مند پیشنهاد میکنم؛ مدل موفق؛ مردمی بودن، نه ستادی شدن را مشی سیاسی صادقانه خود کند.
اگر قرار باشد مدلی موفق برای علی لاریجانی تعریف شود، آن مدل تنها میتواند «مردمی بودن» باشد. تاریخ انتخابات ایران نشان داده است که سادهزیستی و صداقت، نه تجمل و شعارزدگی، کلید محبوبیت است مانند الگوی شهید رجایی. حضور در میان مردم و لمس مشکلات آنان، جایگزین مؤثر نشستهای رسمی و فاصلهدار است. در کنار این موارد استقلال از جناحها و ترجیح منافع ملی بر مصالح گروهی، اعتماد عمومی میآورد.
همچنین توجه به معیشت و عدالت اجتماعی، عامل ماندگاری در ذهن جامعه است و تواضع و شنیدن صدای منتقدان، بهجای حذف یا بیاعتنایی، اعتمادساز است. لاریجانی اگر بخواهد سرمایه دیپلماتیک خود را به سرمایه اجتماعی بدل کند، ناگزیر است بیش از هر زمان دیگر در صف مردم بایستد و رنگ و بوی مردمی به رفتار سیاسی خود بدهد.
در مجموع لاریجانی پس از جنگ ۱۲ روزه توانست در عرصه دیپلماسی و امنیت ملی کارنامهای موفق ثبت کند؛ از روایتگری قاطع در برابر تجاوز اسرائیل تا عقد توافقهای امنیتی با همسایگان. اما صندوق رأی منطق دیگری دارد.
مردم قدردان تلاشها هستند، اما برای رأی دادن دنبال کسی میگردند که حس کنند «یکی از خودشان» است، نه اینکه نماینده ستادها و جریانها باشد. از این منظر، نسخه موفق برای هر نامزد انتخاباتی، مردمی زیستن و مردمی ماندن است. تنها در این صورت است که فاصله میان محبوبیت دیپلماتیک و محبوبیت انتخاباتی پر خواهد شد.





ثبت دیدگاه